الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
617
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
بخشد به آنكه مىخواهد . آيه : ( فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها - 58 / توبه ) ( اگر عطايشان دهند از آن خشنودند و اگر ندهند خشمگين مىشوند ) . أَعْطَى البعيرُ : شتر رام و مطيع شد و اصلش اين است كه سر خود به دست صاحبش مىدهد و خوددارى نمىكند . ظبيٌ عُطْوٌ و عَاطٍ : آهويى كه سرش را براى خوردن برگها بالا مىبرد . عظم : العَظْم : استخوان ، جمعش - عِظَام ، گفت : ( عِظاماً - 49 / اسراء ) ( فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً - 14 / مؤمنون ) كه در هر دو آيه - عَظْماً - هم خوانده شده . عَظْمَةُ الذّراعِ : دست و آرنج قوى و زمخت عَظْمُ الرّحلِ : چوب پهن كوتاه كه روى رحل و تنگ ستوران به كار مىبرند . عَظُمَ الشّىءُ : اصلش اين است كه اسكلت و استخوانش بزرگ شد سپس براى هر چيز بزرگى واژه - عَظَمَة - كه در حكم بزرگى محسوس يا معقول و جسمى و معنوى است استعاره شده است ، در آيات : ( عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ - 15 / انعام ) ( قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ - 67 / ص ) ( عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ - 2 / نباء ) ( مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ - 31 / زخرف ) پس واژه - عظيم - هر گاه در اجسام به كار رود اصلش اين است كه بزرگ بودن در اجزاء بهم پيوسته آن است و در بزرگى اجزاء جدا شده از جدائى از هم است نيز عظيم مىگويند مثل عبارات : جيش عظيم و مال عظيم : كه در همان معنى كثير و فراوان است .